عبد الجليل قزوينى رازى
94
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مروان است انكار بنكند « 1 » دانم كه اين حوالت را برافضيان تعلّقى نبود و رافضيان آبه و ورامين آنجا نبودند اگر حادثهء اوّل است از غفلت مقتدر است ، اگر اين دوگانه است خود يزيد و عبد الملك مروان كردند ، امّا چون اجماع بر ايشان منعقد است زبان نگاه بايد داشت و رافضيان اگرچه بىگنهاند « 2 » لعنت مىبايد كردن تا خواجهء نو سنّى را در ميان سنّيان حرمتى وصيتى باشد ، و اگر دعوى تاريخدانى مىكند از قصّهء وليد عبد الملك كه بمذهب خواجه خليفه است و اجماع بروزگار وى « 3 » بر وى منعقد است بايست كه خبر دادى « 4 » كه مصحف باز كرد تا فالى برگيرد اين آيت برآمد كه : وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ « 5 » ؛ مصحف بنهاد و تيرباران كرد و اين بيتها انشا كرد « 6 » أتو عدنى بجبّار عنيد * فها أنا ذاك جبّار عنيد اذا لاقيت ربّك يوم حشر * فقل يا ربّ مزّقني الوليد تا يكى كعبه خراب مىكند و يكى قرآن بنشانهء تير مىكند امّا اين رافضى - لقبان تا بتوانند خصمان خدا و رسول و امام و قرآن و كعبه و شريعت را لعنت مىكنند به حق ، بعوض آنكه مصنّف نامنصف بدروغ و بهتان كرده است وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى « 7 » . آنگه گفته است : « و معلوم است كه چه كردند در عهد نزار ، و معدّ ، و عزيز « 8 » و حاكم ، و مستنصر « 9 » و غيرهم از الحاد به ظاهر كردن ، و در بانگ نماز گفتن :
--> - يا به جهت اغراض ديگر حدّ بيت را كوچكتر از حدّ اوّل گرفتند تا مستجار از آن جدا شد صاحب وسائل در كتاب حج در باب سىام از ابواب طواف گفته : ( ج 2 چاپ امير بهادر ، ص 315 ) « و روى جماعة من فقهائنا منهم العلامة في التذكرة حديثا مرسلا مضمونه أن الشاذروان كان من الكعبة » پس ارباب فضل و كمال خودشان براى تحقيق اين امر بكتب فقه و احاديث و سير و تواريخ مكهء معظمه رجوع كنند . ( 1 ) - ح ب م د : « نكند » . ( 2 ) - ح د : « بىگناهند » ب م : « گناه ندارند » . ( 3 ) - ع : « بر روزگار وى » . ( 4 ) - ح د : « بايستى كه برخوانده بودى » . ( 5 ) - از آيهء پانزدهم سورهء مباركهء ابراهيم ( 6 ) - براى ملاحظهء مآخذ اين قصه رجوع شود بتعليقهء 44 . ( 7 ) - از آيهء 47 سورهء مباركهء طه . ( 8 ) - ع : « معرر » ث : « معزين » م ب : « معرين » ح د هم ندارند ( 9 ) - براى تراجم نزار و معدّ و عزيز و حاكم و مستنصر رجوع شود بتعليقهء 45 .